سفر کردن چه چیزای زیادی به آدم یاد میده ... اینکه تنها با یه چمدون باید از دیار خودت راه بیوفتی و هر چی که دوست داری پشت سر بگذاری.... یاد میگیری که یه روزی همه چیز رو باید بذاری و بری... تنها میتونی به اندازه یک چمدون با خودت ببری  ... سفر کردن زودتمام شدن رو به آدم یاد میده...سفر کردن، رفتن رو به آدم یاد میده ... رفتن و جا گذاشتن تمام دارایی ... به همین دلیل به هر کجا که سفر کنی باز غریبی ... چون همه چیزایی که برات عزیزه رو نمیتونی همراه خودت ببری

وقتی مسافرت بری تازه میفهمی اینکه میگن تو این دنیا مسافری یعنی چی ... خصوصا اگه زیاد طول نکشه ... وقتی تو مسیر سختی بکشی و زیر لب بگی کاش اینکارو میکردم کاش با وسیله بهتر میومدم کاش انتخاب بهتری میکردم وهزاران کاش دیگر... یاد اون لحظه میوفتی که باید خونه موقتو رو برای همیشه رها کنی و به خونه اصلی بری...وای که اگه انتخابهای غلطی کرده باشیم چقدر سخت میگذره...اونجا دیگه مسافرت آخرمونه و جایی برای جبران کاشها نیست...

 آیت الله بهجت میفرمایند: وقتی که روح انسان به عالم دیگر رفت، می فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود.


* خوشبختي ، همان لحظه اي است که احساس مي کني  خدا  در  کنارت  حضور  دارد و  تو به  احترامش  از گناه فاصله مي گيري

*ماه رمضان و شبهای قدر نزدیک است ...