از قدیم گفتن : قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری ! امثال آقا مجتبی ها میفهمند که کار دست کیه و کی همه کاره است.
شب 23 رمضان گذشته از جمله شبهای متفاوت بود. آقا مجتبی روی منبر فریاد میزد : " من امشب میخواهم یک کاری بکنم بر خلاف تمام رویه ها ،اولین بار در عمرم میخواهم این کار را بکنم." همه سراپا منتظرن که ببینند پیر روشن ضمیر چه میخواهد بکند.
ادامه داد: " چهل سال پیش اولین فاطمیه یادم می آید شبها جلسه گذاشته بودم. این مداح ها می آمدند نوحه میخواندن، چند جمله از آن موقع یادم هست که در جگر من اثر کرد، یادمه خوب ! "
صدای خود آقا مجتبی هم با گریه توام شده و میگوید: " من نوحه خوانی بلد نیستم ، ولی امشب ، مرجعیت به کنار، اجتهاد به کنار ، فقاهت به کنار ، عرفان به کنار ، اخلاق به کنار، میخواهم امشب نوحه بخوانم . "
سه جمله خواند و ...
" یا زهرا ! در وسط کوچه تو را میزدند ، کاش به جای تو مرا می زدند "
صدای حاج آقا بین صدای ناله ها گم میشود و یاز هرایی میگوید و ادامه میدهد:
" چرا شده گوشه چشمت کبود، بگو به من مگر علی مرده بود ؟ "
حالا نه فقط آقا مجتبی و مردم بلکه در و دیوار مسجد جامع می گرید . آیت الله گفت: " تمام حاجات ها را در نظر بگیرید، جمله ی آخر منه ، یقین دارم که ردتان نمیکنند ." و فریاد زد :
" وای من و وای من و وای من ، میخ در و سینه ی زهرای من "
کاشکی خدا یه جو معرفت هم به ما بده !!!
شیخ عباس قمی تو حاشیه مفاتیح نوشته : وقتی سینه تنگ شد وقت استغاثه است و دست به دامن مادر پهلو شکسته !
ادامه مطلب خاطراتی از این بزرگوار...
*ای که میپرسی ز من کان ماه را مجلس کجاست/منزل او در دل است اما ندانم دل کجاست