.:: زینبــــــــــــــــــ پادشاه عالمندـــــــــــــــــیون ::.

  

ما ریزه خوار سفره ی احسان زینبیم     
مدیون لطف و فضل فراوان زینبیم     

بال ملخ به شانه ی چشم فقیر ماست     
عمریست مور ملک سلیمان زینبیم     

ما را پیام خطبه ی زینب نجات داد     
شکر خدا که جمله مسلمان زینبیم     

پیغمبرانه سینه زنان را بهشت برد     
ما قوم دربه در شده،سلمان زینبیم     

ما را غلام حلقه به گوشش نوشته اند     
فرموده کردگار:که از آن زینبیم     

ما مثل زلف نیزه نشینان قافله     
از کربلا به کوفه پریشان زینیبم     

جان می دهیم عاقبت از غصه اش که ما     
کشتی شکست خورده ی طوفان زینبیم     

در زیر کوه غم به خدا شکوه ای نکرد     
حیران و مات عصمت و ایمان زینبیم     

با خیمه های سوخته معجر درست کرد     
مبهوت ابتکار درخشان زینبیم

 

بر روی عکس کلیک کنید

 

                                                                                                                                    

اولین نشست سراسری وبلاگ های ارزشی کشور با حضور مدیر وبلاگ پلاک8

به گزارش خبرنگار پلاک هشت"  مدیر وبلاگ پلاک هشت در اولین نشست سراسری مدیران وبلاگ های ارزشی حضور یافت.

این همایش با حضور مدیران وبلاگهایی از سراسر کشور همزمان با سالروز ارتحال امام برگزار شد

ادامه نوشته

صلی الله علیک یا جبل الصبر

ماکه از کودکی آواره زینب هستیم

حک نموده است خداوند به پیشانی ما یازینب

عقیــــــــــــــــــــــــله بنی هــــــــــــــــــــــاشم

میان این همه نیزه که رو به پایین است
صدای زینب کبری است که می رود بالا

السلام علیک یا زینب کبری سلام الله علیها



کلیک به همراه صلوات و نظر زینبی فراموش نشه


کلیک کنید

یا اباالحسن...

ازتو ای پیر طریقت که سر راه منی
آنقدر معجزه دیدم که مسیحات کنم
از خدا خواسته ام هرچه که دارم بدهم
جای آن چشم بگیرم که تماشات کنم
تو همانی که خدا گفت : تو ربّ الارضی
سجده بر اشهد ان لایی الّات کنم
مثل ما ماه پیمبر به خودت ماه بگو
اشهد انّ علیاً ولی الله بگو...


سایز اصلی طرح

نظر یادتون....نره

                                                                                              طرح از غاضریه

 

به بهانه ی پیشواز از فرزندان روح الله (3)

800x600

آری! این پسر من است .

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعيت كم بود، ولى آنچه بيشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پيچيده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند.

هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى، آرام مى گريستند، ولى صدايشان مى آمد. از بدو ورود به سالن، سراسيمه مقواهاى نصب شده روى تابوت ها را مى خواندند و گمشده خويش را مى جستند.

خانواده اى وارد شد، مادرى و پدرى. برادرهاى شهيد هم بودند. تابوت را كه در رديف بالايى، رو به سقف بود، پايين آوردند. همه بى تاب بودند. بخصوص مادر. تابوت كه بر زمين نشست، صلواتى فرستاده شد و پس از پرچم، درِ چوبى كنده شد. گريه ها شدت گرفت. صداها بلندتر شد. هق هق ها به ناله تبديل شدند. ولى مادر، آرام و ساكت بندهاى كفن كوچك را كه به جثه اى درهم پيچيده و كوچك مى ماند، همچون كودكى در قنداقه اى سفيد، باز كرد. چيزى نبود جز چند تكه استخوان زرد شده، زردى به رنگ خاك. جمجمه اى نيز در كنار پيكر بود. با چشمانى كه هنوز مى نگريستند.
مادر مبهوت بود. برادرها، او را «برادر» خطاب مى كند و مى گريستند; پدر نيز او را به نام پسرش صدا مى زد، ولى مادر همچنان، با چشمانش، ميان استخوان ها را مى كاويد، لحظه اى سر بلند كرد و رو به مسئولين معراج شهدا كه در كنارش بودند، گفت: «اين پسر من نيست!» چرا؟ مگر پلاك ندارد؟ چگونه مى گويى پسرت نيست. سر پايين انداخت و شروع كرد به جستن ميان استخوان ها; تكه پاره اى از شلوار بسيجى به دستش آمد. او را كه در دست گرفت، خطاب به بقيه گفت: «اين تكه لباس، جيب سمت راست شلوار پسر من است كه ميان استخوان هايش بوده، و اين راز پسر من است. هنگامى كه عازم جبهه بود، تكه اى كش سفيد و پهن داخل جيب سمت راست شلوار او دوختم. ناخواسته اين كار را كردم، شايد دلم مى گفت كه سال ها بايد به دنبال او بگردم. حالا اين تكه پارچه خونين، جيب شلوار است. اگر همان گونه كه خود مى دانم، كش مورد نظر داخل آن باشد، پسرم است، و گرنه، كه هيچ!»
همه نگاه ها مضطرب بود. نگران به دستان مادر مى نگريستند. مادر صلواتى فرستاد و جيب شلوار را به داخل برگرداند. تكه اى قهوه اى رنگ شده خودنماى كرد، خودش بود. مادر ذوق زده شد. چشمان پاكش از اشك لبريز بودند، برگشت رو به پدر و گفت: «خودشه... پسرم... اين همان كشى است كه با همين دست هاى خودم دوختم.»
دستانش مى لرزيدند. به دستانش نگاه مى كرد و به استخوان هاى پسر، دست هايى كه سال ها پيش از اين، ظاهراً ناخواسته، كارى انجام دادند كه پس از 10 سال فرزند به دامان مادر باز مى گشت.

* حمید داودآبادی

معرفی کتاب

به نا خدا

در آستانه میلاد امیرالمومنین حضرت علی بن ابیطالب بر آن شدیم تا کوششی هر چند کوچک در جهت شناساندن حقانیت آن حضرت کرده باشیم.در صفحه نخست ،کتابی را معرفی میکنیم که به صورت متقن حقانیت ولایت آن حضرت را اثبات میکند.در ادامه مطلب نیز ۹ فایل صوتی موجود میباشد که هر فایل مباحث ۱ شب مناظره سلطان الواعظین با علمای سنی به صورت نمایش رادیویی است.

پیشنهاد:در صورتی که امکان خواندن کتاب را ندارید حتما فایلهای صوتی را دانلود کرده و گوش دهید.

 

یکی از بهترین کتاب‌هایی که در زمینة اصول عقاید و به خصوص اصل امامت و ولایت امیر‌مؤمنان(ع) نوشته شده و محور بحث آن حقّانیّت تشیّع در برابر اهل تسنّن است کتاب معروف ‹‹ شب‌های پیشاور ›› است. این کتاب که بسیاری از حقایق مذهبی در آن با بیانی دقیق آمده است مجموعة مناظرات عالِم برجسته و متبحّر ‹‹ علّامه سلطان الواعظین شیرازی ›› با اهل تسنن شهرِ پیشاورِ پاکستان است و در آنجا، سلطان الواعظین با استدلال‌های محکم و متین به دفاع از اعتقادات تشیع پرداخته و به خوبی آن‌ها را اثبات نموده است. نکتة جالب در مناظرات ایشان با اهل تسنن این است که ایشان برای اثبات مسائل طرح شده از کتب فریقین ( شیعه و سنی ) مدرک کافی ارائه نموده که همین امر، موجب قوت بحث، و نیز شگفتی عالمان اهل تسنن گشته است به گونه‌ای که در انتها، بسیاری از بزرگان آنجا، مذهب حقّة تشیّع را اختیار کرده و راه مستقیم را انتخاب نموده‌اند.

ادامه مطلب را از دست ندهید...

ادامه نوشته

جوادالائمه

تو را سرشته و ادغام کرده با قرآن

تو را نوشته و حالا کتابتان کرده است

قسم به کعبه برای شفاعت فرداست

اگر جواد الائمه خطابتان کرده است

خدا سرشته تو را، تا که مثل نور کند

کریمی اش به کریمی تو ظهور کند


به بهانه ی پیشواز از فرزندان روح الله (2)

میرویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم.

 

سال 72 در محور فكه اقامت چند ماه هاى داشتيم. ارتفاعات 112 ماواى نيروهاى يگان ما بود. بچه ها تمام روز مشغول زيرورو كردن خاك هاى منطقه بودند. شب ها كه به مقرمان بر مى گشتيم، از فرط خستگى و ناراحتى، با هم حرف نمى زديم! مدتى بود كه پيكر هيچ شهيدى را پيدا نكرده بوديم و اين، همه رنج و غصه بچه ها بود.

يكى از دوستان براى عقده گشايى، معمولا نوار مرثيه حضرت زهرا(عليها السلام) را توى خط مى گذاشت، و ناخودآگاه اشك ها سرازير مى شد. من پيش خودم مى گفتم:
«
يا زهرا! من به عشق مفقودين به اينجا آمده ام; اگر ما را قابل مى دانى مددى كن كه شهدا به ما نظر كنند، اگر هم نه، كه برگرديم تهران...».
روز بعد، بچه ها با دل شكسته مشغول كار شدند. آن روز ابر سياهى آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلا فكه آن روز خيلى غمناك بود. بچه ها بار ديگر به حضرت زهرا(عليها السلام)متوسل شده بودند. قطرات اشك در چشم آنان جمع شده بودند. هركس زير لب زمزمه اى با حضرت داشت.
در همين حين، درست رو به روى پاسگاه بيست و هفت، يك «بند» انگشت نظرم را جلب كرد. با سرنيزه مشغول كندن زمين شدم و سپس با بيل وقتى خاك ها را كنار زدم يك تكه پيراهن از زير خاك نمايان شد. مطمئن شدم كه بايد شهيدى در اينجا مدفون باشد. خاك ها را بيشتر كنار زدم، پيكر شهيد كاملا نمايان شد. خاك ها كه كاملا برداشته شد، متوجه شدم شهيدى ديگر نيز در كنار او افتاده به طورى كه صورت هردويشان به طرف همديگر بود.
بچه ها آمدند و طبق معمول، با احتياط خاك ها را براى پيدا كردن پلاك ها جستجو كردند. با پيدا شدن پلاك هاى آن دو ذوق و شوقمان دو چندان شد. در همين حال بچه ها متوجه قمقمه هايى شدند كه در كنار دو پيكر قرار داشت، هنوز داخل يكى از قمقمه ها مقدارى آب وجود داشت.
همه بچه ها محض تبرك از آب قمقمه شهيد سر كشيدند و با فرستادن صلوات، پيكرهاى مطهر را از زمين بلند كردند. در كمال تعجب مشاهده كرديم كه پشت پيراهن هر دو شهيد نوشته شده:
«
مى روم تا انتقام سيلى زهرا بگيرم...»

سيد بهزاد پديدار

به بهانه ی پیشواز از فرزندان روح الله (1)

انگشت و انگشتر

فكر مى كنم سال 73 بود يا 74 كه عصر عاشورا بود و دل ها محزون ازياد ابا عبدالله الحسين(عليه السلام). خاطرات مقتل و گودال قتلگه، پيكر بى سرو... بچه ها در ميدان مين فكه، منطقه والفجر يك مشغول جستجو بودند. مدتى ميدان مين را بالا و پايين رفته بوديم ولى از شهيد هيچ خبرى نبود. خيلى گرفته و پكر بوديم.

همين جور كه تنها داشتم قدم مى زدم، به شهدا التماس مى كردم كه خودى نشان بدهند. قدم زنان تا زير ارتفاع 112 رفتم. ناگهان ميان خاك ها و علف هاى اطراف، چشمم افتاد به شيئى سرخ رنگ كه خيلى به چشم مى زد. خوب كه توجه كردم، ديدم يك انگشتر است. جلوتر رفتم كه آن را بردارم. در كمال تعجب ديدم يك بند انگشت استخوانى داخل حلقه انگشتر قرار دارد. صحنه عجيب و زيبايى بود. بلادرنگ مشغول كندن اطراف آنجا شدم تا بقيه پيكر شهيد را در آورم.
بچه ها را صدا زدم و آمدند. على آقا محمودوند و بقيه آمدند. آنجا يك استخوان لگن و يك كلاه خود آهنى و يك جيب خشاب پيدا كرديم. خيلى عجيب بود. در ايام محرم، نزديك عاشورا و اتفاقاً صحنه ديدنى بود. هر كدام از بچه ها كه مى آمدند با ديدن اين صحنه، خواه ناخواه بر زمين مى نشستند و بغضشان مى تركيد و مى زدند زير گريه. بچه ها شروع كردند به ذكر مصيبت خواندن. همه در ذهن خود موضوع را پيوند دادند به روز عاشورا و انگشت و انگشتر حضرت امام حسين(عليه السلام).

مرتضى شادكام

عطرعاشقی

هر بال و پری لایق پرواز که نیست

گیرم که پرش باز شود باز که نیست

بر چنبر آسمانی چــرخ کبود

ابری به تقاضای زمین بال گـشود

چون مشت گره خوردۀ یک ایل شدند

بر لــشکر ابرهــه ابابــیل شدند

از صورتشان نـور خدا حاکی بود

نقطه سـر خط لباسشان خاکی بود

صابر خراسانی                                  

.. این روزها که خبر از آمدن فرزندان حضرت روح الله رحمه الله علیه و تشییع قریب به یکصد شهید دفاع مقدس، به گوش می رسد، توجه به فضائل و درک شأن و منزلت مقام ایثار شهیدان بیش از گذشته اهمیت می یابد، آنچنانکه رهبر معظم انقلاب اسلامی نیز به آن اذعان نمودند:
.... این خیل عظیم کاروان شهادت و شهداء که وارد شهرها می شود عطر معنویت و فضیلت و شهادت را در اعماق فضای آن شهر و منطقه نفوذ می دهد... این خیلی اهمیت دارد.







وعده ما 14خردادماه در جوار حرم حضرت روح الله

روش های مبارزه با هتاکین به امام هادی در اینترنت

همانطور که مطلع هستید مدتی است عده ای افراد ضد دین در داخل و خارج از کشور اقدام به پیاده سازی موجی در توهین به ائمه اطهار بخصوص امام هادی(ع) نموده اند که علت غربت حضرت امام هادی نیز عدم فعالیت و تولید محتوای شیعیان در مورد ایشان در اینترنت است.
 
به ادامه مطلب مراجه نمایید .
ادامه نوشته

جانم نقی

مارا در آسمان تولا رها کنید

در راه عشق آل پیمبر فدا کنید

کوری چشم دشمن مولای آفتاب

مارا غلام حضرت هادی صدا کنید


یا باقر العلوم

 

دارم به دل ولاي تو يا باقر العلوم       بر سر بود هواي تو يا باقر العلوم

 عهد ولادت تو و جشن و سرور ماست    جانم شود فداي تو يا باقر العلوم

برای مشاهده طرح روی عکس کلیک کنید 

طراح: غریبه

                                                                                                

 

قالب شماره 1

به همت گروه فرهنگی پلاک ۸ قسمت "قالبهای هدیه" راه اندازی شد.

بر این اساس مصادف با شهادت امام هادی و برای پاسخگویی به اهانت صورت گرفته به ساحت این امام بزرگوار اولین قالب هدیه خود را به مناسبت شهادتش برای دسترس عموم دوستان قرار میدهیم.به امید عنایت آن حضرت به شیعیانش.

 

برای مشاهده ی قالب و دریافت آن اینجا را کلیک کنید