مرگ بر ...

شهید آوینی:

برخی امام حاضر را نمی پسندد و امام گذشته را عاشقند

چون

این را باید اطاعت کنند

و آن را هر طور بخواهند تفسیر می کنند.

همچنان بین راهیم

بیدار بشوند ملت.
و بیدار بشوند
جوانهای ما
توجه داشته باشند به این که آمریکا با سرنیزه نمی‏ آید به میدان شما
 با قلم می‏آید به میدان شما
با قوای انتظامی نمی آید به اینجا
 با آن اشخاصی که دارد و دارد این امور را می‏گرداند به دست آنها، با آنها می‏آید به میدان ما
این ها را باید توجه به آن داشته باشید
 آلت دست واقع نشوید
هی سردتان بکند که هیچی نشد. همه چیز شده است
 
شما این چیز را چطور کم حساب می‏ کنید که یک قدرت شیطانی که پشت سرش
همه قدرتها بودند، نه فقط قدرتهای ابرقدرت، قدرتهای دست دوم هم پشت سرش بودند. شما شکستید او را.
از این بالاتر چه می‏خواهید؟
شما در دنیا یک آبرویی پیدا کردید. یک عظمتی الآن در دنیا پیدا کردید که کسی ندارد.
 این را از بین نبرید برای خاطر اینکه مثلاً فرض کنید فلان جا آسفالتش کم است ـ با اینکه مشغول‏ند به همۀ کارها ـ چرا آسفالت نشده.
مگر شما خون بچه‏ هایتان را دادید که آسفالت عوضش بگیرید؟
 مگر شما عوض می‏خواستید برای این کار؟
 آسفالت می‏خواستید مگر شما؟
 شما برای خدا کار کردید و  کسی (که)
برای خدا
کار می‏کند از آسفالت بالاتر است، از همه چیز بالاتر است
ننشینید و هِی بگویید، هِی هر روز بیایید اینجا شکایت از امور بکنید، این شکایتها را بگذارید برای بعد

 

حالا ما بین راهیم

              باید این قدرت را بشکنیم تا آخر.............. تاآخر                                

 
امام خمینی(ره) ----- 1358/08/16

بی غیرتی و آمریکاخواهی + یک اتفاق


كسانى كه دم از مذاكره‌ى با امريكا مى‌زنند، يا از الفباى سياست چيزى نمى‌دانند، يا الفباى غيرت را بلد نيستند؛ يكى از اين دو تاست. در حالى كه دشمن اين‌طور اخم مى‌كند، اين‌طور متكبّرانه ...



استقبال گسترده رسانه ها از این مطلب:

 مشرق نیوز  -   بولتن نیوز  -  فرهنگ نیوز  -  بی باک نیوز  -  عمارنامه  -  حرف تو  -  انعکاس  -    مسجد آنلاین  - افسران جوان  -    شاهد نیوز  -  شمال نیوز  -  وحدت نیوز  -  آصف خبر  -  و...

ادامه نوشته

خاطره رهبر معظم انقلاب از روز بازگشت امام خمینی (ره) به ایران

فایل صوتی خاطره رهبر جهت دانلود


یكى از خاطرات خيلى جالب من، آن شب اوّلى است كه امام وارد تهران شدند؛ يعنى روز دوازدهم بهمن - شب سيزدهم - شايد اطّلاع داشته باشيد و لابد شنيده‌ايد كه امام، وقتى آمدند، به بهشت زهرا رفتند و سخنرانى كردند، بعد با هلى‌كوپتر بلند شدند و رفتند.

ادامه مطلب .....

ادامه نوشته

ديدگاه هاي امام روح الله در مورد  فلسفه عزاداري محرم و آفت هاي آن

دين مبين اسلام دين عقلانيت است و ارزش و اعتباري كه براي خردورزي قائل مي باشد وصف ناپذير است و نمي توان آموزه هاي مبتني بر بزرگداشت جايگاه و منزلت عقل در اين دين جامع و زندگي ساز را با ديگر اديان و مكاتب فلسفي و فكري دنيا به مقايسه گذاشت زيرا محال است بتوان تعابير زيبا و ژرفي كه در فرهنگ و تفكر اسلامي درباره اهميت و نقش محوري و حياتي عقل و خرد آمده است با آنچه در ديگر اديان و مكاتب وجود دارد شبيه و همانند يافت .
عقلانيت اسلامي خاستگاه اصلي وضع احكام و قوانين و نيز ارزش ها و فضايل اخلاقي و همچنين مراسم و مناسك ديني مي باشد و به طور طبيعي همه اين امور داراي فلسفه هاي خاص و آثار و ثمرات بزرگ و تحول زا و حركت آفريني مي باشند كه با حيات فردي و اجتماعي و سياسي انسان ها مماس و مرتبط هستند.
بر مبناي اصل مزبور هر كدام از احكام و قوانين عبادي و اجتماعي و اقتصادي و سياسي اسلام اولا در تمام صحنه هاي زندگي روزمره و دنيايي انسان حضور دارند. ثانيا داراي نقش تاثيرگذاري و تحول زايي مي باشند و به اين ترتيب نماز و روزه و دعا جهاد و نبرد و مبارزه خمس و زكات و انفاق حج و جمعه و جماعات تولي و تبري و هر قانون و تعليم ديگر داراي فلسفه ها و آثار ارزشمند مي باشند و نيز به همين طريق آداب و مناسك و مراسم و شعائر اسلامي داراي فلسفه و اثر و ثمر هستند.
عزاداري و مرثيه سرايي براي حضرت امام حسين (ع ) از جمله مراسم و شعائر بزرگ مذهب شيعه است كه بنابر اصل قطعي و عقلاني تاثيرگذاري و ثمربخشي تعاليم اسلامي داراي فلسفه و آثار و ثمرات بزرگ و بسيار ارزشمند مي باشد.
در متون ديني دستورالعمل هاي صريحي از ائمه اطهار(ع ) درباره ضرورت عزاداري براي حضرت امام حسين (ع ) ثبت و ضبط گرديده و براي اين عمل اجر و پاداش هاي فراوان مقرر گشته است (1 ) كه بي ترديد اين توصيه هاي مكرر نشان از آثار ارزشمند عزاداري و مرثيه سرايي در سطح جامعه اسلامي دارد كه عبارتند از زنده نگاه داشتن مكتب و راه و اهداف نهضت حسيني و در اهتزاز قرار دادن پرچم جهاد و مبارزه عليه طواغيت و يزيدهاي زمان كه قدرت هاي استكباري در هر عصر و زمان مي باشند.
گريستن براي امام حسين (ع ) نيز بايد با انگيزه ايجاد پيوند و ارتباط با اهداف و آرمان هاي والاي حسيني صورت پذيرد و موجب گردد عواطف و احساسات با ارزش هاي والاي نهفته در نهضت عاشورا رابطه برقرار كنند و انگيزه بگيرند و درس بياموزند و حركت آغازند.
حضرت امام خميني همچنان كه كامل ترين تحليل ها را از قيام و نهضت حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) دارند جامع ترين بررسي ها و تحليل ها را نيز درباره عزاداري امام حسين و فلسفه و آثار آن ارائه مي دهند. آنچه در ذيل مي آيد نمونه هايي از ديدگاه هاي ژرف امام خميني درباره فلسفه و ثمرات نهضت مقدس و تاريخي عاشورا مي باشد.


متن كامل در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

این مغزهاى پوسیده بگذار فرار کنند+فايل صوتي



مى‏‌گویید مغزها فرار مى‏‌کنند، این مغزهاى پوسیده بگذار فرار کنند. این مغزهایى که براى اجانب کار کردند، این مغزهایى که جزء سازمان امنیت بودند، بگذار فرار کنند. شما براى آنها خیلى افسرده نباشید. این مغزها باید فرار کنند. البته الآن مى‏‌بینند این مغزها مى‌بینند که نمى‏‌توانند در اینجا آن استفاده‌هایى که مى‏‌کردند استفاده کنند، حالا از اینجا فرار مى‏‌کنند دنبال همان معانى که دلشان مى‌‏خواهد مى‏‌روند. مگر هر مغزى که علم- به قول شما- در آن بود این مغز شریف است؟

متن كامي به همراه فايل صوتي در ادامه مطلب


ادامه نوشته

ملت بحرین آماده جانفشانی تحت امر آیت‌الله خامنه‌ای است

به نقل از خبرگزاری فارس: یکی از رهبران برجسته ائتلاف 14فوریه بحرین اعلام کرد که ملت و جوانان بحرینی تحت امر ولی امر مسلمین امام سید علی خامنه ای آماده جهاد و جانفشانی هستند.

ادامه نوشته

به بهانه ی پیشواز از فرزندان روح الله (3)

800x600

آری! این پسر من است .

«معراج شهدا» شلوغ بود. سالن پر بود. جمعيت كم بود، ولى آنچه بيشتر به چشم مى آمد، تابوت هاى چوبى پيچيده در پرچم سه رنگ جمهورى اسلامى بودند.

هر ساعت، خانواده اى مى آمد. پدرى و مادرى، برادرى و خواهرى، آرام مى گريستند، ولى صدايشان مى آمد. از بدو ورود به سالن، سراسيمه مقواهاى نصب شده روى تابوت ها را مى خواندند و گمشده خويش را مى جستند.

خانواده اى وارد شد، مادرى و پدرى. برادرهاى شهيد هم بودند. تابوت را كه در رديف بالايى، رو به سقف بود، پايين آوردند. همه بى تاب بودند. بخصوص مادر. تابوت كه بر زمين نشست، صلواتى فرستاده شد و پس از پرچم، درِ چوبى كنده شد. گريه ها شدت گرفت. صداها بلندتر شد. هق هق ها به ناله تبديل شدند. ولى مادر، آرام و ساكت بندهاى كفن كوچك را كه به جثه اى درهم پيچيده و كوچك مى ماند، همچون كودكى در قنداقه اى سفيد، باز كرد. چيزى نبود جز چند تكه استخوان زرد شده، زردى به رنگ خاك. جمجمه اى نيز در كنار پيكر بود. با چشمانى كه هنوز مى نگريستند.
مادر مبهوت بود. برادرها، او را «برادر» خطاب مى كند و مى گريستند; پدر نيز او را به نام پسرش صدا مى زد، ولى مادر همچنان، با چشمانش، ميان استخوان ها را مى كاويد، لحظه اى سر بلند كرد و رو به مسئولين معراج شهدا كه در كنارش بودند، گفت: «اين پسر من نيست!» چرا؟ مگر پلاك ندارد؟ چگونه مى گويى پسرت نيست. سر پايين انداخت و شروع كرد به جستن ميان استخوان ها; تكه پاره اى از شلوار بسيجى به دستش آمد. او را كه در دست گرفت، خطاب به بقيه گفت: «اين تكه لباس، جيب سمت راست شلوار پسر من است كه ميان استخوان هايش بوده، و اين راز پسر من است. هنگامى كه عازم جبهه بود، تكه اى كش سفيد و پهن داخل جيب سمت راست شلوار او دوختم. ناخواسته اين كار را كردم، شايد دلم مى گفت كه سال ها بايد به دنبال او بگردم. حالا اين تكه پارچه خونين، جيب شلوار است. اگر همان گونه كه خود مى دانم، كش مورد نظر داخل آن باشد، پسرم است، و گرنه، كه هيچ!»
همه نگاه ها مضطرب بود. نگران به دستان مادر مى نگريستند. مادر صلواتى فرستاد و جيب شلوار را به داخل برگرداند. تكه اى قهوه اى رنگ شده خودنماى كرد، خودش بود. مادر ذوق زده شد. چشمان پاكش از اشك لبريز بودند، برگشت رو به پدر و گفت: «خودشه... پسرم... اين همان كشى است كه با همين دست هاى خودم دوختم.»
دستانش مى لرزيدند. به دستانش نگاه مى كرد و به استخوان هاى پسر، دست هايى كه سال ها پيش از اين، ظاهراً ناخواسته، كارى انجام دادند كه پس از 10 سال فرزند به دامان مادر باز مى گشت.

* حمید داودآبادی

به بهانه ی پیشواز از فرزندان روح الله (2)

میرویم تا انتقام سیلی زهرا بگیریم.

 

سال 72 در محور فكه اقامت چند ماه هاى داشتيم. ارتفاعات 112 ماواى نيروهاى يگان ما بود. بچه ها تمام روز مشغول زيرورو كردن خاك هاى منطقه بودند. شب ها كه به مقرمان بر مى گشتيم، از فرط خستگى و ناراحتى، با هم حرف نمى زديم! مدتى بود كه پيكر هيچ شهيدى را پيدا نكرده بوديم و اين، همه رنج و غصه بچه ها بود.

يكى از دوستان براى عقده گشايى، معمولا نوار مرثيه حضرت زهرا(عليها السلام) را توى خط مى گذاشت، و ناخودآگاه اشك ها سرازير مى شد. من پيش خودم مى گفتم:
«
يا زهرا! من به عشق مفقودين به اينجا آمده ام; اگر ما را قابل مى دانى مددى كن كه شهدا به ما نظر كنند، اگر هم نه، كه برگرديم تهران...».
روز بعد، بچه ها با دل شكسته مشغول كار شدند. آن روز ابر سياهى آسمان منطقه را پوشانده بود و اصلا فكه آن روز خيلى غمناك بود. بچه ها بار ديگر به حضرت زهرا(عليها السلام)متوسل شده بودند. قطرات اشك در چشم آنان جمع شده بودند. هركس زير لب زمزمه اى با حضرت داشت.
در همين حين، درست رو به روى پاسگاه بيست و هفت، يك «بند» انگشت نظرم را جلب كرد. با سرنيزه مشغول كندن زمين شدم و سپس با بيل وقتى خاك ها را كنار زدم يك تكه پيراهن از زير خاك نمايان شد. مطمئن شدم كه بايد شهيدى در اينجا مدفون باشد. خاك ها را بيشتر كنار زدم، پيكر شهيد كاملا نمايان شد. خاك ها كه كاملا برداشته شد، متوجه شدم شهيدى ديگر نيز در كنار او افتاده به طورى كه صورت هردويشان به طرف همديگر بود.
بچه ها آمدند و طبق معمول، با احتياط خاك ها را براى پيدا كردن پلاك ها جستجو كردند. با پيدا شدن پلاك هاى آن دو ذوق و شوقمان دو چندان شد. در همين حال بچه ها متوجه قمقمه هايى شدند كه در كنار دو پيكر قرار داشت، هنوز داخل يكى از قمقمه ها مقدارى آب وجود داشت.
همه بچه ها محض تبرك از آب قمقمه شهيد سر كشيدند و با فرستادن صلوات، پيكرهاى مطهر را از زمين بلند كردند. در كمال تعجب مشاهده كرديم كه پشت پيراهن هر دو شهيد نوشته شده:
«
مى روم تا انتقام سيلى زهرا بگيرم...»

سيد بهزاد پديدار

به بهانه ی پیشواز از فرزندان روح الله (1)

انگشت و انگشتر

فكر مى كنم سال 73 بود يا 74 كه عصر عاشورا بود و دل ها محزون ازياد ابا عبدالله الحسين(عليه السلام). خاطرات مقتل و گودال قتلگه، پيكر بى سرو... بچه ها در ميدان مين فكه، منطقه والفجر يك مشغول جستجو بودند. مدتى ميدان مين را بالا و پايين رفته بوديم ولى از شهيد هيچ خبرى نبود. خيلى گرفته و پكر بوديم.

همين جور كه تنها داشتم قدم مى زدم، به شهدا التماس مى كردم كه خودى نشان بدهند. قدم زنان تا زير ارتفاع 112 رفتم. ناگهان ميان خاك ها و علف هاى اطراف، چشمم افتاد به شيئى سرخ رنگ كه خيلى به چشم مى زد. خوب كه توجه كردم، ديدم يك انگشتر است. جلوتر رفتم كه آن را بردارم. در كمال تعجب ديدم يك بند انگشت استخوانى داخل حلقه انگشتر قرار دارد. صحنه عجيب و زيبايى بود. بلادرنگ مشغول كندن اطراف آنجا شدم تا بقيه پيكر شهيد را در آورم.
بچه ها را صدا زدم و آمدند. على آقا محمودوند و بقيه آمدند. آنجا يك استخوان لگن و يك كلاه خود آهنى و يك جيب خشاب پيدا كرديم. خيلى عجيب بود. در ايام محرم، نزديك عاشورا و اتفاقاً صحنه ديدنى بود. هر كدام از بچه ها كه مى آمدند با ديدن اين صحنه، خواه ناخواه بر زمين مى نشستند و بغضشان مى تركيد و مى زدند زير گريه. بچه ها شروع كردند به ذكر مصيبت خواندن. همه در ذهن خود موضوع را پيوند دادند به روز عاشورا و انگشت و انگشتر حضرت امام حسين(عليه السلام).

مرتضى شادكام

دشمنان به دست خود می میرند !!!!

بسم الله الرحمن الرحیم

وَمَكَرُواْ وَمَكَرَ اللّهُ وَاللّهُ خَيْرُ الْمَاكِرِين﴿۵۴﴾ سوره آل عمران

 [دشمنان] مكر ورزيدند و خدا [در پاسخشان] مكر در ميان آورد و خداوند بهترين مكرانگيزان است (۵۴)

برای دیدن طرح کلیک کنید

مرگ بر شاهین نجفی

لعن به همراه نظر فراموش نشود

برخی جنايت‌ها و خيانت‌هاي رژيم پهلوي از نگاه امام خميني (ره)

 
 
 ويژگي‌هاي استبدادي و ضد ميهني حكومت رضاخان
 
ايام دهه فجر همواره فرصتي پديد مي‌آورد تا با انقلاب اسلامي و موضوعات مرتبط با آن بيشتر آشنا شويم. شايد براي نسل امروز اين پرسش پيش آيد كه رژيم پهلوي چه مفاسد و چه بدهي‌هايي داشت كه از بين رفتن آن ضروري بود! قطعا كسي كه بيش از همه با مفاسد و جنايت‌ها و خيانت‌هاي رژيم پهلوي آشنايي داشت، امام خميني (ره) بود، كسي هم كه بيش از همه مفاسد و جنايت‌هاي رژيم پهلوي را براي مردم افشا كرده است، امام خميني (ره) مي‌باشد. بنابراين، به بازخواني گوشه‌اي از سخنان امام خميني (ره) درباره جنايت‌ها و خيانت‌هاي رژيم پهلوي مي‌پردازيم. در جريان اين بازخواني، در هر قسمت يكي از محورهاي هشتگانه زير را از زبان امام خميني (ره) مروري مي‌كنيم: ويژگي‌هاي استبدادي حكومت رضاخان، سياست مذهب ستيزي رضاخان، سياست فرهنگ ستيزي رضاخان، سياست فرهنگ ستيزي محمدرضا خان، سياست مذهب ستيزي محمدرضاخان، اوضاع نابسامان اجتماعي در دوره محمدرضاخان، اقتصاد وابسته و نابسامان دوره محمدرضاخان و سياست سلطه پذيرانه محمدرضاخان.
اميد است بازخواني گوشه‌هايي از سخنان امام خميني (ره)، در يادآوري مفاسد و جنايت‌هاي رژيم پهلوي و خيانتي كه آنان به ملت مظلوم ايران كردند مفيد باشد.
زمان رضاشاه از باب اينكه همه دزدي ها منحصر به خودش بود، انحصار دست خودش بود، حكومت ها به اين قدرت نبودند، زمان احمدشاه اين طور نبود كه خود آنها بتوانند همه برداشت ها را براي خودشان بكنند، اين بود كه دار و دسته‌هايي كه مي‌فرستادند اين بساط را درست مي‌كردند. زمان رضاشاه همه دزدي ها از گردنه‌ها رفته بود تهران، همه زلي‌ها از همه جا متمركز شده بود در خود دستگاه دولتي و از همه بالاتر خود رضاشاه و امثال اينها و اين اسباب اين شد بود كه مردم با دستگاه هاي دولتي مطلقا مخالف بودند منتها جرئت نمي‌كردند حرف بزنند.
همان وقتي هم كه در زمان رضاخان آن اختناق عجيب و غريب بود كه هر كسي از همسر خودش مي‌ترسيد، آن اختناقي كه در زمان رضاخان بود هيچ ربطي به آن اختناقي كه در زمان محمدرضا بود نداشت.
در زمان رضاشاه كه ديگر شاه و هر چه بود اينها بودند، مجالي براي مردم اصلش نبود. اين در انتخاباتي كه حق مردم بود. در ساير امور كه ديگر مردم آنقدرها خودشان حق قائل نبودند با اينكه آن هم حق آنها بود اصلا دخالت نداشتند.

متن کامل در ادامه مطلب...
ادامه نوشته

خاطره شیرین از حضرت امام خمینی (ره)

ورزش را دوست داشت

** خاطره را در ادامه مطلب بخوانید در ضمن نظر یادت نره **

ادامه نوشته

غزلیات امام(3)

 
 
عاشق دلباخته
 سر خم باد سلامت كه به من راه نمود    ســـــاقى باده به كف، جـان من آگاه نمود
خــــادم درگه ميخـــــانه عشّاق شدم      عـــاشق مست، مــــــرا خادم درگاه نمود
ســـر و جانم به فداى صنم باده فروش      كه به يك جرعه، مرا خسرو جم‏جاه نمود
مـــاهِ رُخسار فروزنده‏ات اى مايه عيش      بــــــى نيازم به خــدا از خور و از ماه نمود
برگ سبزى ز گلستان رُخت بخشودى       فــارغم از همه فردوسى(1) گمراه، نمود
با كـــه گويم غم آن عاشق دلباخته را       كـــــه همـــه راز خود اندر شكم چاه نمود
(1) منسوب  به فردوس به معنى بهشت؛ فردوسى يعنى بهشتى، اهل بهشت.
ادامه نوشته

بسیج

کجایند بسیجی هایی که حضرت روح الله دست اونا رو می بوسید و اونا حاضر بودند جان و مال خودشون و فداش کنند . حالا تو ، آره تو که اسم خودتو گذاشتی بسیجی آیا حضرت آقا از دست راضیه ؟؟؟ آیا تو حاضری به راه اون از جان و مال خود بگذری ؟؟؟ سریع نگو آره چون حرف با عمل کلی فرق داره فکر کن و بعد تو رفتار و عمل  نشون بده بسیجی رو با رفتار و کردارش می شناسند نه با تیپ و قیافش ، نه با رزمندها بودن و با شهدا زندگی کردن نه به ظاهر سازی و نه به خاطر همه حرفای که تو دلم و نمیتونم بگم فهمیدی ، آره با تو هستم با خود تو . . .

  

غزلیات امام(2)

روز وصل
غم مخور، ايّام هجران رو به‏پايان مى‏رود          اين خمـــارى از سر ما مــــى‏گساران مى رود
پــــرده را از روى ماه خويش، بالا مى‏زند          غمزه را سر مى‏دهد، غم از دل و جان مى‏رود
بلبل انـــدر شاخسار گل هويدا مى‏شود          زاغ بـــا صـــد شرمســـارى از گلستان مى‏رود
محفل از نــــور رخ او نورافشان مى‏شود           هر چـــه غيـــر از ذكــر يار، از ياد رندان مى‏رود
ابرها از نـور خـورشيد رخش پنهان شوند           پــــرده از رخســــار آن سرو خـــرامان مى‏رود
وعده ديــدار نزديك است، ياران مژده باد            روز وصلش مـــــى رسد، ايّام هجران مى‏رود
 
غزلیات دیگر در ادامه...
ادامه نوشته

ديدگاههاي امام خميني (ره) راجع به زنان

فاصله ی امروز بعضی از زنان با فرمایشات پیر جماران در ادامه ...

ادامه نوشته

آزادي مردم در انتخابات، تبليغات سالم و رعايت اخلاق انتخاباتي

امروز در نزدیکی يكي دیگر از حساس ترين مقاطع تاريخ انقلاب و نظام اسلامي قرار داريم زيرا انتخابات مجلس شورای اسلامی در پیش است . اين مقطع حساس و حياتي بيداري مردم و حضور آزادانه آنان در صحنه انتخابات و سالم سازي شرايط و زمينه هاي لازم آن را واجب و ضروري مي نمايد و به همين دليل چنان كه حضرت امام خميني تاكيد مكرر دارند نقش آفريني علماي دين و نيروهاي متعهد و دستگاه هاي قانوني كشور در تمهيد بسترهاي لازم حائز اهميت است . آنچه پيش روي داريد به همين موضوع مهم نظر دارد.

ادامه نوشته

خاطرات روح خدا-5

پنج كار در یك زمان

امام در استفاده از وقت، بسیار حساس و دقیق بود گاهی همزمان چند كار را با هم انجام می داد از جمله یك روز در حالی كه مشغول گوش دادن به رادیو بود، تصویر تلویزیون را هم تماشا می كرد، ذكر هم می گفت، با پاهایش نرمش می كرد و به علی كوچولو (نوه امام) هم می گفت تو هم مثل من نرمش كن و به این وسیله او را آموزش می داد یعنی پنج كار در یك زمان.

چند خاطره در ادامه
ادامه نوشته

حاج عیسی و امام

حاج عیسی از امام می گوید

حاج عیسی  خادم امام

ادامه نوشته