کاروان سفینة النجاة در مرقد حضرت امام خمینی(ره)
گزارش تصویری از حضور کاروان سفینة النجاة « ضریح سید الشهدا(ع)»
در مرقد حضرت امام (ره)

ادامه گزارش در ادامه مطلب...
گزارش تصویری از حضور کاروان سفینة النجاة « ضریح سید الشهدا(ع)»
در مرقد حضرت امام (ره)

ادامه گزارش در ادامه مطلب...


من جوادم که خدا خوانده جواد
من چه کردم به تو اى بد بنیاد
عوض آن که مرا یار شوى
بر دل غم زده غم خوار شوى
رفتى و در به روى من بستى
با کنیزان همگى بنشستى
گفتى از آب مرا منع کنند
شادى و هلهله آن جمع کنند
تو که آتش به دلم افکندى
حال استاده اى و می خندى؟!
حجره در بسته و من تنهایم
به خدا من پسر زهرایم
تن بى تاب مرا تاب بده
جگرم سوخت مرا آب بده
بدن زارِ منِ تشنه جگر
بعد قتلم به روی بام ببر
تا که لب تشنه به زیر خورشید
جان سپارم چون حسین شاه شهید
انعکاس مطلب در:
روزهداران مؤمنین آماده! من ماه خدایم
ماه روزه، ماه قرآن، ماه تسبیح و دعایم
ماه حق، ماه نبی، ماه علی مرتضایم
ماه خیل انبیاء و اتقیا و اوصیایم
تا رساند بر همه عالم پیامم را محمد
خوانده از آغاز شهر الله نامم را محمد
من گرامی ماه عفو و رحمت پروردگارم
روزهداران الهی را همه باغ و بهارم
باشد از شعبان امیرالمؤمنین چشم انتظارم
در دل شب انسها با حضرت صدیقه دارم
تا سحر گه بی قرار چشم گریان حسینم
هر شب و هر روز محو صوت قرآن حسینم
دامن سجاده گردد بزم اُنس یار با من
چشم مشتاقان بوَد تا صبحدم بیدار با من
نور بخشد شمع جمع محفل دادار با من
انس میگیرند مردان خدا بسیار با من
از نسیم آید سرود نغمۀ روح الامینم
باران لحظه های پر از خشکـسالـیَم!
احساس آبیِ غزلِ احتمالـیَم!
در این اتاق یک، دو، سه متریم، دلخوشم
با رنگ آسمانیِ گل های قالـیَم
تا کی صدای آمدنت طول می کشد؟
پیغمبر قبیله! امام اهالـیَم!
دنبال ارتفاعِ خودم آمدم، اگر
اطراف گیوه های تو در این حوالـیَم
ای رمز جدول همه ی "جمعه نامه ها "
تنها جواب آینه های سوالیم!
یک روز هم اذان تو را پخش می کنند
از پشت بام حنجره های بلالـیَم
تو لهجه ی زبان خدایی و من ولی
از پایه ریزهای زبان های لالیم
حالا کنار چشم تو لکنت گرفته ام
من دوستدالمت تو بگو دوست دالیم؟
هر بال و پری لایق پرواز که نیست
گیرم که پرش باز شود باز که نیست
بر چنبر آسمانی چــرخ کبود
ابری به تقاضای زمین بال گـشود
چون مشت گره خوردۀ یک ایل شدند
بر لــشکر ابرهــه ابابــیل شدند
از صورتشان نـور خدا حاکی بود
نقطه سـر خط لباسشان خاکی بود
صابر خراسانی
تقدیم به ساحت حضرت زهرای مرضیه(سلام الله علیها)
زیر باران،دوشنبه بعدازظهر
اتفاقی مقابلم رخ داد
وسط کوچه ناگهان دیدم،زن همسایه بر زمین افتاد
سیب ها روی زمین غلطیدند،پادرش درمیان گرد و غبار
قبلا این صحنه را...نمی دانم،درمن انگارمیشود تکرار
آه سردی کشی،حس کردم کوچه آتش گرفت از این آه و سراسیمه گریه در گریه پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش!چیزی نیست به گمانمفقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکنمرد گریه نمی کند،پسرم!
چادرش را تکاند،یاعلی گفت و اززمین پاشدپیش چشمان بی تفاوت ما ناله هایش فقط تماشاشد
صبح فردا به مادرم گفتم:گوش کن!
این صدای روضه کیست
طرف کوچه رفتم و دیدم در و دیوار خانه ای مشکی است
با خودم فکر می کنم حالا کوچه ما چقدر تاریک است
گریه، مادر،دوشنبه،در،کوچه
راستی فاطمیه نزدیک است
*نظرات خودرا از ما دریغ نفرمایید*