مقصود حسین است،بیایید بیایید...

نسیم نفس دوست

      به من خورد و چه خوشبوست

همین‌جاست، همین‌جاست،

                         همه خانه بگردید

تن او به تنم خورد،  

   مرا برد،         

           مرا برد             

                گرم باز نیاورد،

                                  به شکرانه بگردید...

                                                                       هوشنگ ابتهاج



* بیابان هم که باشی"حسین(ع)"آبادت میکند،قطعه ای از بهشتت میکند.درست مثل "کربلا"

*عاشقان،اربعین،کربلا،حرم...

جلوی دهان را بگیریم

ایت الله فاطمی نیا گفتند:
خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد:
1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.
این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟
می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.
عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.
روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.
امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.

*حالا باز تا هر چی شنیدیم بریم همه جا جار بزنیم


صیاد پی صید دویدن عجبی نیست...

ما صیدیم و خدا و خوبان خدا صیاد اند. صید نمی تواند عقب صیاد برود، صیاد باید او را صید کند. اول خدا و اولیائش با یک تیر نگاه و یک جلوه ی جمالشان ما را شکار می کنند؛ بعد ما را که صید شدیم رها می کنند و ما هم که شیرینی ان تیر را چشیده ایم؛ به دنبال صیاد می دویم.

صیاد پی صید دویدن عجبی نیست / صید از پی صیاد دویدن مزه دارد

http://gigpars.com/upload/7ed0_22.jpg

استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پــــــیش از

وفات برای زنــــدگی مومنــــــــــــــانه 15 دســـــــتورالعمل

را ذکر می‌کند که به ترتیب در ادامه مطلب آورده شده است

 

ادامه نوشته

به یاد آقا مجتبی

از قدیم گفتن : قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری ! امثال آقا مجتبی ها میفهمند که کار دست کیه و کی همه کاره است.
شب 23 رمضان گذشته از جمله شبهای متفاوت بود. آقا مجتبی روی منبر فریاد میزد : " من امشب میخواهم یک کاری بکنم بر خلاف تمام رویه ها ،اولین بار در عمرم میخواهم این کار را بکنم." همه سراپا منتظرن که ببینند پیر روشن ضمیر چه میخواهد بکند.
ادامه داد: " چهل سال پیش اولین فاطمیه یادم می آید شبها جلسه گذاشته بودم. این مداح ها می آمدند نوحه میخواندن، چند جمله از آن موقع یادم هست که در جگر من اثر کرد، یادمه خوب ! "
صدای خود آقا مجتبی هم با گریه توام شده و میگوید: " من نوحه خوانی بلد نیستم ، ولی امشب ، مرجعیت به کنار، اجتهاد به کنار ، فقاهت به کنار ، عرفان به کنار ، اخلاق به کنار، میخواهم امشب نوحه بخوانم . "
سه جمله خواند و ...
" یا زهرا ! در وسط کوچه تو را میزدند ، کاش به جای تو مرا می زدند "
صدای حاج آقا بین صدای ناله ها گم میشود و یاز هرایی میگوید و ادامه میدهد:
" چرا شده گوشه چشمت کبود، بگو به من مگر علی مرده بود ؟ "
حالا نه فقط آقا مجتبی و مردم بلکه در و دیوار مسجد جامع می گرید . آیت الله گفت: " تمام حاجات ها را در نظر بگیرید، جمله ی آخر منه ، یقین دارم که ردتان نمیکنند ." و فریاد زد :
" وای من و وای من و وای من ، میخ در و سینه ی زهرای من "
کاشکی خدا یه جو معرفت هم به ما بده !!!
شیخ عباس قمی تو حاشیه مفاتیح نوشته : وقتی سینه تنگ شد وقت استغاثه است و دست به دامن مادر پهلو شکسته !
 
ادامه مطلب خاطراتی از این بزرگوار...

 
 *ای که میپرسی ز من کان ماه را مجلس کجاست/منزل او در دل است اما ندانم دل کجاست
ادامه نوشته

سفر...

سفر کردن چه چیزای زیادی به آدم یاد میده ... اینکه تنها با یه چمدون باید از دیار خودت راه بیوفتی و هر چی که دوست داری پشت سر بگذاری.... یاد میگیری که یه روزی همه چیز رو باید بذاری و بری... تنها میتونی به اندازه یک چمدون با خودت ببری  ... سفر کردن زودتمام شدن رو به آدم یاد میده...سفر کردن، رفتن رو به آدم یاد میده ... رفتن و جا گذاشتن تمام دارایی ... به همین دلیل به هر کجا که سفر کنی باز غریبی ... چون همه چیزایی که برات عزیزه رو نمیتونی همراه خودت ببری

وقتی مسافرت بری تازه میفهمی اینکه میگن تو این دنیا مسافری یعنی چی ... خصوصا اگه زیاد طول نکشه ... وقتی تو مسیر سختی بکشی و زیر لب بگی کاش اینکارو میکردم کاش با وسیله بهتر میومدم کاش انتخاب بهتری میکردم وهزاران کاش دیگر... یاد اون لحظه میوفتی که باید خونه موقتو رو برای همیشه رها کنی و به خونه اصلی بری...وای که اگه انتخابهای غلطی کرده باشیم چقدر سخت میگذره...اونجا دیگه مسافرت آخرمونه و جایی برای جبران کاشها نیست...

 آیت الله بهجت میفرمایند: وقتی که روح انسان به عالم دیگر رفت، می فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود.


* خوشبختي ، همان لحظه اي است که احساس مي کني  خدا  در  کنارت  حضور  دارد و  تو به  احترامش  از گناه فاصله مي گيري

*ماه رمضان و شبهای قدر نزدیک است ...

خانم خوشگله....

افسران - چادر امامزاده

خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

 
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!

یک لحظه به خود آمد...

انگار امامزاده هديه خود را قبل از ورود به دخترك داده بود...

قاچاق عروس+ تصاویر


عدم مجوز مقامات مصری برای ازدواج دختران مصری با

ادامه نوشته

پدر بزرگ پادشاه اردن یک یهودی انگلیسی است+نسب

شک در مسلمان بودن پادشاه اردن

پادشاه اردن ملک عبدلله دوم است که نام پدر وی ملک حسین است و نام مادرش "آنتونیت آوریل گاردتر"!

همسر ملک عبدالله "رانیا عبدالله گ است و یک فلسطینی تبار بیرون رانده شده از کشورش است که رابطه خوبی با اسرائیل دارد!

 

 

 

ادامه نوشته

مقدس ، بی خود مقدس نمی شود...




نقل است که می گویند روزی مقدس اردبیلی بعد از سالها و طی مشقتهای زیادی ، توانست پولی تهیه کند تا بتواند مر کبی را کرایه کند جهت سفر کربلا ....
آماده راه افتادن بود که شخصی آمد و گفت شیخ شنیدم عازم کربلایی ...
مقدس گفتند: بله .. چطور؟
گفت نامه ای دارم که خواهش میکنم با خودت ببری و به دست کسی برسانی که در کربلا زندگی می کند ... آیا این کار را انجام می دهی ؟
چون در آن موقع ها رسیدن نامه به دست کسی خیلی طول می کشید و سخت بود.
مقدس به نا چار قبول کرد ...
نامه را گرفت ولی از مرکب خودش پیاده شد و به راه افتاد ....
آن شخص گفت مقدس مگر با مرکب نمی روی ...چرا پیاده شدی؟ ...
مقدس جمله ای فرمود:

گفت موقعی که من این مرکب را برای خودم کرایه کردم، نامه ای همراه من نبود...
اما الان این نامه به بار من اضافه شده است و من کرایه این را باصاحب مرکب حساب نکرده ام...

راه رستگاری

قالَ الحُسَینُ علیه السلام:

لا اَفلَحَ قَومِ اشتَرَوا مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ

عوالم، ج17، ص234- مقتل خوارزمی، ج1، ص239

امام حسین علیه السلام فرمود:

ملتی که خشنودی مردم را با خشم خدا معامله کند هرگز رستگار نخواهد شد.

اصرار به خطا = دیکتاتوری

شما ها که ان شاء الله بعدها یک چهره های فعالی برای این مملکت می شوید و یک چهره های اسلامی برای این مملکت می شوید بدانید که این چیزهایی که در نفس خودتان هست این اوصافی که در نفس خودتان هست اگر مهار نکنید یک وقت از کار در می آید که دیکتاتور این طور نباشد که آن قدر خودتان را ببینید که هر چه می گوئید همان درست است و آن قدر خود بین باشید که اگر نادرستی را فهمیدید هم حاضر به تسلیم نباشید انسان کامل آن است که اگر فهمید که حرفش حق است با برهان اظهار کند و مطالبش را برهانی بفهماند اینکه در قرآن کریم دارد که لا اکراه فی الدین برای اینکه تحمیل عقاید نمی شود کرد امکان ندارد که همینطوری یک کسی تحمیل عقاید بکند این باید با یک توطئه هایی که بد را به خورد دیگران به عنوان خوب جلوه بدهد یا اینکه اگر انسان باشد و اگر چنان چه تربیت شده باشد یا برهان آن مطلبی را که دارد به مردم بفهماند- تحمیل نباشد آگاه کند مردم را بر اینکه راه این است نه اینکه تحمیل کند به مردم که باید از این راه بروید شما توجه به این معنا داشته باشید که اگر چنانچه ان شاء الله رئیس و فرماندار شدید این خوی را که در انسان هست این خوی را از خودتان زائل کنید و از الان توجه به این معنا داشته باشید که مبادا مبتلای به این خودخواهی عظیم باشید که منشاء دیکتاتوری و منشاء همه مفاسدها است اگر یک چیزی را دیدید که واقعا خلاف کردید اعتراف کنید و این اعتراف شما را در نظر ملت ها بزرگ می کند نه اینکه اعتراف به خطا شما را کوچک می کند پای بند بودن به خطا انسان را خیلی منحط می کند انسان یک حرفی زده است و خطا گفته است بعد که دید خطا گفته است اگر پای بند به این خطا باشد و دنبال این باشد که این خطای خودش را به کرسی بنشاند این همان دیکتاتوری بسیار فاسد است که ولو در صورت غیر دیکتاتوری باشد لاکن دیکتاتوری است و این می رسد به آن جائی که انسان را هیتلر از کار در می آورد.

به کجا چنین شتابان

دختری از فرنگ برگشته بود ایران. بعد از یکی دو روز رفت تو خیابونای شهر گشتی بزنه و تجدید خاطره کنه. اما یه چیز به شدت اون رو شگفت زده کرده بود:

گفت: یعنی این همه زن فاسد تو خیابونای شهر فراوونه ؟! چقدر وضع مملکت خراب شده !

گفتم: اینقدرا هم که تو میگی خراب نیست؛ چرا همچین حرفی میزنی؟

گفت: مثلا این پوتین ها و کفش های پاشنه بلندی که پوشیدن!

گفتم: چه ربطی داره؟

متن کامل ادامه مطلب...

ادامه نوشته

حجاب و پای برهنه!

رزق معنوي


هر جا حدیثی، آیه ‌ای، دعایی به دلت خورد، بایست؛

مبادا یک وقت بگذاری و بروی، صبر کن؛

رزقِ معنوی خیلی مخفی ‌تر از رزقِ مادی است؛

یک نفر از دری، دیواری می‌گوید و در حقیقت خداست؛

که با زبان دیگران با شما حرف می‌ زند ...

                                                            «مرحوم حاج محمد اسماعیل دولابی»


خوشی با خوبی فرق دارد؛
به خاطر خوبی ها؛
از خیلی خوشی ها؛
                           باید گذشت ...


نکته ای عجیب...!- نادرشاه

یک سخن عجیب!

http://naderipour.com/images/karimkhan3.jpg


کاش نادر شاه همچنان زنده بود و مي توانستم در رکابش براي سربلندي ايران شمشير بزنم 

کريم خان زند


ادامه مطلب و چند نکته!

ادامه نوشته

باید برویم مهدکودک... تا دیر نشده!!

آب را از سرِ چشمه گل کرده اند...

حالا ما هی در دامنه چشمه هرچه تلاش کنیم که سره از ناسره جدا شود چه سود؟!

...

در دانشگاه های ما بعضا روابط بین دختران و پسران آن طور که قرآن کریم خواسته نیست،


طرح مسئله: چرا حریم روابط نامحرم در دانشگاه در خور شان مملکت اسلامی نیست؟


- پاسخ 1: زیرا جوان به مانند کوه آتشفشانی ...

- پاسخ 2: ...اُمُل خوانده می شوی!!

می گویمت که : زمان مهدکودکت را بیاد بیاور، اگرنه همین امروز سَری به مهدکودک بزن تا ببینی با آهنگ های مهیج دختر و پسر باهم به رقص و پایکوبی می پردازند!!!


روزی در یکی از جلسات خیلی آره...   برو به ادامه مطلب


بازتاب مطلب در:

سایت باشگاه خبرنگاران جوان  -  فرهنگ نیوز  -  ویکی پیج  -  شهر خبر  -  شاهد نیوز  -  مسجد آنلاین  -  و...

ادامه نوشته

تک نگاره ...

وقتی حال و هوام میگیره و گره می خورم تو هم...


سرمو میگیرم بالا و یه نگاه بهش می اندازم...

- اگه براش و تو مسیرش کار کرده باشم ازش کمک میخام...

- اگه برا خودم و نفسم کار کرده باشم ؛ یه استغفار میکنم و باز ازش کمک میخام...

هیچ وقت تنها رهام نکرده...

خدایی عجب خداییه!

بگو استغفرالله ربی و اتوب الیه

ادامه مطلبو از دست ندید...

ادامه نوشته

ارزش انسان

علامه محمد تقی جعفری(ره) در خاطره ای بیان داشتند برخی از جامعه شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث وتبادل نظر بپردازند. موضوع این بود:

 «ارزش واقعی انسان به چیست؟»
شروع کننده جلسه اینگونه شروع کرد که برای سنجش ارزش بسیاری از موجودات،معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه آن است، اما معیار ارزش انسان‌ها در چیست؟
علامه جعفری گفت که هر کدام از جامعه‌شناسان، سخنانی گفته و معیارهای
خاصی ارائه دادند. هنگامی که نوبت به بنده رسید، گفتم: «اگر می‌خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد، ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می‌ورزد.
کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است، در واقع ارزشش به مقدار همان
آپارتمان است. کسی که عشقش ماشینش است، ارزشش به همان میزان است.
اما کسی که عشقش خدای متعال است، ارزشش به اندازه خداست.»
علامه فرمودند: «من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناسان سخنان من را شنیدند، برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.»
هنگامی که تشویق آن‌ها تمام شد، من دوباره بلند شدم و گفتم: «عزیزان، این
کلام از من نبود، بلکه از شخصی به نام علی(علیه السلام) است.»
آن حضرت در نهج‌البلاغه می‌فرمایند: «قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ»؛ «ارزش هر انسانی به اندازه چیزی است که دوست می‌دارد.»
وقتی این کلام را گفتم، دوباره به نشانه احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه‌‌السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند.



*عشق فقط يك كلام/حسين عليه السلام



عاشقان باب الحوائج علیه السلام

****لبیک یا حسین****

تجمع بزرگ عاشقان باب الحوائج حضرت اباالفضل العباس علیه السلام


السَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْعَبْدُ الصّالِحُ الْمُطيعُ للهِ وَلِرَسُولِهِ وَلاَِميرِالْمُؤْمِنينَ وَالْحَسَنِ والْحُسَيْنِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِمْ وَسَلَّمَ،

به همت ستاد برگزاری مراسمات مذهبی مناطق تهران تجمع عزادران حسینی در روز تاسوعای حسینی در میدان امام حسین تهران از ساعت 9 صبح برگزار می گردد .

مسیر حرکت از میدان شهدا به سمت میدان امام حسین اعلام گردیده است .



طرح به سفارش ستاد برگزاری توسط طراحان گروه پلاک هشت
 
سایز اصلی


ای که دستت میرسد کاری بکن

هو الشافی
نگاه نگران مادر و چشمهای پر از دلهره پدر حکایت از دردی کهنه دارد. صورتهای رنگ پریده و خسته این دو نفر نشان می دهد بیخوابی و چشم انتظاری، جزئی جدایی ناپذیر از زندگی فقیرانه آنهاست؛ زندگی که با دردها و گریه ها و اشکهای دختر پنج ساله آنها رنگ غم و اندوه به خود گرفته است.
زخمهای کهنه معصومه دختری که به واقع معصوم است، سکانسهایی نه چندان دلچسب از فیلم زندگی خانواده قاسم بریسم را رقم زده است که بی شک تنها تصور آن و نه دیدنش برای خیلی از مردم سخت و غیرقابل تحمل باشد.


دیدن دختری که هر روز رشد می کند و قد می کشد اما با زجری کشنده، دختری که بازی کردن و خندیدن را مثل خیلی از دخترکان روستای دوسلق شهرستان شوش دوست دارد ولی توان آن را ندارد، شاید زجرآورترین صحنه های زندگی را برای مادری تشکیل می دهد که دوست دارد دخترش همانند سایر هم سن و سالانش بخندد، بازی کند و حرفهای شیرین و با نمک بر زبان جاری کند.


متن کامل ادامه مطلب....

انعکاس مطلب :
حرف تو

ادامه نوشته