فیلم رستاخیز و نمایش چهره حضرت عباس

متاسفانه در جشنوراه فیلم فجر امسال شاهد فیلمی از احمدرضا درویش با عنوان رستاخیز بودیم.

نمایش این فیلم که درباره حادثه روز عاشورا از زبان فرزند حر می باشد که عاشق یکی از زنان حرم امام حسین می شود و به همین دلیل به سپاه  امام ملحق می شود. درویش با گستاخی چهره قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل ( ع ) و همچنین حضرت علی اکبر ( ع ) ( که در روایات داریم شبیه ترین کس به نبی اسلام ) را بدون نور نمایش داده و همچنینصدای حضرت زینب کبری را در این فیلم شبیه سازی نموده است. این اقدام احمد رضا درویش -کارگردان سابق فیلم دوئل- درحالیست که اقدامی مشابه در فیلم مختارنامه صدای علما و مراجع را درآورده بود. 

نکته دیگر به تصویر کشیدن صحنه شهادت حضرت ابوالفضل و حضرت علی اصغر می باشد که باعث کاسته شدن از عظمت این واقعه می شود. البته آن طور که دوستان گفته اند این صحنه ها اصلا حس روضه را به مخاطب منتقل نمی کند. و در صحنه شهادت علی اصغر بر خلاف نقل مقاتل شاهد خونی شدن پای ذوالجناح هستیم.



در زیر تصاویر بازیگر نقش حضرت عباس

http://mohsen128.persiangig.com/image/6109593161673259505.jpg

http://mohsen128.persiangig.com/image/114375144lkl9953669706.jpg


در ادامه مطلب نظر مراجع تقلید  آورده شده است.



ادامه نوشته

لباس روحانیت و روحانی ...


*یعنی واقعا جای سوال داره


اربعین شد دل ما در سفر کرب‌وبلاست


http://www.valiamr.com/Upload/Slide/62.jpg


باز این چه شورش است که در اربعین توست


باز این چه ماتم است که دلها غمین توست

زوار اربعین تو ایمانشان  سر  است

ایمان علامتی است که در اربعین توست

موکب به موکب از تو فقط حرف می زنند

این شور و عشق و زلزله ی آتشین توست

در قتل تو حرارتی از جنس آتش است

شوق زیارت تو  الفبای دین توست

سمعا و طاعتا به لب هر چه زائر است

اهلا و مرحبا به زبان آفرین  توست

جمعیتی به یاری ات از جان گذشته اند

این پاسخی به ناله ی هل من معین توست

بنگر رباب ها، علی اصغر به روی دست

بنگر هنوز حرمله ها در کمین توست

با زائران خویش بگو عاقبت به خیر

زیرا بهشت قطعه ای از سرزمین توست

قافیه را به مادرتان هدیه می دهم

این کشته ی فتاده به هامون حسین توست

سجده به سنگ می کنم و گریه می کنم

چون یادگار زخم عمیق جبین توست

شاعر:حجت الاسلام موحدی


*باشد قرار و وعده ما روز اربعین/پایین پای حضرت ارباب، شاه دین

*انشاالله بچه های گروه پلاک 8 روز اربعین در کربلا دعاگویتان هستند.

*دعا کنید به منزل مقصود برسیم


مقصود حسین است،بیایید بیایید...

نسیم نفس دوست

      به من خورد و چه خوشبوست

همین‌جاست، همین‌جاست،

                         همه خانه بگردید

تن او به تنم خورد،  

   مرا برد،         

           مرا برد             

                گرم باز نیاورد،

                                  به شکرانه بگردید...

                                                                       هوشنگ ابتهاج



* بیابان هم که باشی"حسین(ع)"آبادت میکند،قطعه ای از بهشتت میکند.درست مثل "کربلا"

*عاشقان،اربعین،کربلا،حرم...

مرگ بر ...

شهید آوینی:

برخی امام حاضر را نمی پسندد و امام گذشته را عاشقند

چون

این را باید اطاعت کنند

و آن را هر طور بخواهند تفسیر می کنند.

بانو...

نهیب سکوت

بانوی مهربان شهر من!...

بعید می دانم 

مقابل نگاه مردم شهر 

و میان کوچه و بازار و محله هایش 

کسی با پوشیدن «ساپورت» 

در روز رستاخیز نیز «support» شود!...

انتخاب با تو است!...


جلوی دهان را بگیریم

ایت الله فاطمی نیا گفتند:
خدمت آیت الله بهاالدینی رسیدم. گفتم آقا راز مقام و رتبه سید سکوت چه بود؟ آقا دست بالا آورد و اشاره به دهان کرد. خدا شاهدست الان مردم خیلی دست کم گرفته اند آبرو بردن را.
ببینید خدا چند گناه را نمی بخشد:
1- عمدا نماز نخواندن.2- به ناحق آدم کشتن.3- عقوق والدین.4- آبرو بردن.
این گناهان این قدر نحس هستند که صاحبانشان گاهی موفق به توبه نمی شوند. پسر یکی از بزرگان علما که در زمان خودش استادالعلما بود، برای من تعریف می کرد: "به پدرم گفتم پدر تو دریای علم هستی. اگر بنا باشد یک نصیحت به من بکنی چه می گویی؟
می گفت پدرم سرش را انداخت پایین. بعد سرش را بالا آورد و گفت آبروی کسی را نبر!" الان در زمان ما هیئتی ها، مسجدی ها و مقدس ها آبرو می برند.
عزیز من اسلام می خواهد آبروی فرد حفظ شود. شما با این مشکل داری؟ دقت کنید که بعضی ها با زبانشان می روند جهنم.
روایت داریم که می فرماید اغلب جهنمی ها، جهنمی زبان هستند. فکر نکنید همه شراب می خورند و از دیوار مردم بالا می روند. یک مشت مومن مقدس را می آورند جهنم. ای آقا تو که همیشه هیئت بودی! مسجد بودی! بله. توی صفوف جماعت می نشینند آبرو می برند.
امیرالمومنین به حارث همدانی می فرماید: اگر هر چه را که می شنوی بگویی؛ دروغ گو هستی.

*حالا باز تا هر چی شنیدیم بریم همه جا جار بزنیم


صیاد پی صید دویدن عجبی نیست...

ما صیدیم و خدا و خوبان خدا صیاد اند. صید نمی تواند عقب صیاد برود، صیاد باید او را صید کند. اول خدا و اولیائش با یک تیر نگاه و یک جلوه ی جمالشان ما را شکار می کنند؛ بعد ما را که صید شدیم رها می کنند و ما هم که شیرینی ان تیر را چشیده ایم؛ به دنبال صیاد می دویم.

صیاد پی صید دویدن عجبی نیست / صید از پی صیاد دویدن مزه دارد

http://gigpars.com/upload/7ed0_22.jpg

استاد بزرگ اخلاق آقای میرزا اسماعیل دولابی پــــــیش از

وفات برای زنــــدگی مومنــــــــــــــانه 15 دســـــــتورالعمل

را ذکر می‌کند که به ترتیب در ادامه مطلب آورده شده است

 

ادامه نوشته

به یاد آقا مجتبی

از قدیم گفتن : قدر زر زرگر شناسد ، قدر گوهر گوهری ! امثال آقا مجتبی ها میفهمند که کار دست کیه و کی همه کاره است.
شب 23 رمضان گذشته از جمله شبهای متفاوت بود. آقا مجتبی روی منبر فریاد میزد : " من امشب میخواهم یک کاری بکنم بر خلاف تمام رویه ها ،اولین بار در عمرم میخواهم این کار را بکنم." همه سراپا منتظرن که ببینند پیر روشن ضمیر چه میخواهد بکند.
ادامه داد: " چهل سال پیش اولین فاطمیه یادم می آید شبها جلسه گذاشته بودم. این مداح ها می آمدند نوحه میخواندن، چند جمله از آن موقع یادم هست که در جگر من اثر کرد، یادمه خوب ! "
صدای خود آقا مجتبی هم با گریه توام شده و میگوید: " من نوحه خوانی بلد نیستم ، ولی امشب ، مرجعیت به کنار، اجتهاد به کنار ، فقاهت به کنار ، عرفان به کنار ، اخلاق به کنار، میخواهم امشب نوحه بخوانم . "
سه جمله خواند و ...
" یا زهرا ! در وسط کوچه تو را میزدند ، کاش به جای تو مرا می زدند "
صدای حاج آقا بین صدای ناله ها گم میشود و یاز هرایی میگوید و ادامه میدهد:
" چرا شده گوشه چشمت کبود، بگو به من مگر علی مرده بود ؟ "
حالا نه فقط آقا مجتبی و مردم بلکه در و دیوار مسجد جامع می گرید . آیت الله گفت: " تمام حاجات ها را در نظر بگیرید، جمله ی آخر منه ، یقین دارم که ردتان نمیکنند ." و فریاد زد :
" وای من و وای من و وای من ، میخ در و سینه ی زهرای من "
کاشکی خدا یه جو معرفت هم به ما بده !!!
شیخ عباس قمی تو حاشیه مفاتیح نوشته : وقتی سینه تنگ شد وقت استغاثه است و دست به دامن مادر پهلو شکسته !
 
ادامه مطلب خاطراتی از این بزرگوار...

 
 *ای که میپرسی ز من کان ماه را مجلس کجاست/منزل او در دل است اما ندانم دل کجاست
ادامه نوشته

ای که مرا خوانده ای راه نشانم بده....

باز داره بوی مهمونی میاد.باید خودمونو آماده مهمونیش کنیم. حالا که درهای رحمتش بازه به طور کامل بهره ببریم.

یاد این ضرب المثل افتادم گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟(یا نیست)


این ماه ،ماه تفکره و باید بیشتر از قبل به خدا ونعمتهایی که داده فکر کنیم.

ماه رمضون که میشه حس میکنم بیشتر به دعای دیگران محتاجم.

چون شاید بهترین راهه.

واقعا باید تو ماه رمضون چیکار کنم؟

اول از همه باید بدونم که  لیاقت این مهمونی رو نداشتم. صابخونه به کرمش نگاه کرده و برام کارت دعوت فرستاده نه لیاقت من.

پس همین جای شکر داره.هم زبانی هم عملی

بعد تفکر به نعمتهایی که بهمون داده.ما وظیفه داریم این نعمتهارو بین دیگر بنده هاش هم تقسیم کنیم

مالی ، *معنوی،علمی،عاطفی و...

سوم توجه بیشتر به حرف زدنمون با خدا(نماز)بالاخره باید یه تغییری بکنیم دیگه.

چهارم اینکه ناامیدی رو کاملا یه خط قرمز بکشیم. ناسلامتی پیش رحیمی رفتیم که امیرالمومنین در موردش میگه برحمتك الّتي وسعَت كلَّ شيء

یاد این بیت افتادم:

رحمت واسعه ات کیسه ما را پر کرد/ این چه فیضی است به هر بی سر پایی برسد

پنجم به بعد رو هم هر کی خودش برا خودش تعریف کنه ناسلامتی قراره تو این ماه بیشتر تفکر کنیم

مطمئنا این شماره ها تا بینهایت قابل تکرار هست


*الهی زمانی مرا آه در بساط نبود ....... ولی الان جز آه در بساط نیست  !!!

*یاد آقا مجتبی بخیر که شب قدر خوبی رو برا ما رقم میزد


سفر...

سفر کردن چه چیزای زیادی به آدم یاد میده ... اینکه تنها با یه چمدون باید از دیار خودت راه بیوفتی و هر چی که دوست داری پشت سر بگذاری.... یاد میگیری که یه روزی همه چیز رو باید بذاری و بری... تنها میتونی به اندازه یک چمدون با خودت ببری  ... سفر کردن زودتمام شدن رو به آدم یاد میده...سفر کردن، رفتن رو به آدم یاد میده ... رفتن و جا گذاشتن تمام دارایی ... به همین دلیل به هر کجا که سفر کنی باز غریبی ... چون همه چیزایی که برات عزیزه رو نمیتونی همراه خودت ببری

وقتی مسافرت بری تازه میفهمی اینکه میگن تو این دنیا مسافری یعنی چی ... خصوصا اگه زیاد طول نکشه ... وقتی تو مسیر سختی بکشی و زیر لب بگی کاش اینکارو میکردم کاش با وسیله بهتر میومدم کاش انتخاب بهتری میکردم وهزاران کاش دیگر... یاد اون لحظه میوفتی که باید خونه موقتو رو برای همیشه رها کنی و به خونه اصلی بری...وای که اگه انتخابهای غلطی کرده باشیم چقدر سخت میگذره...اونجا دیگه مسافرت آخرمونه و جایی برای جبران کاشها نیست...

 آیت الله بهجت میفرمایند: وقتی که روح انسان به عالم دیگر رفت، می فهمد این همه تشریفات در دنیا لازم نبود.


* خوشبختي ، همان لحظه اي است که احساس مي کني  خدا  در  کنارت  حضور  دارد و  تو به  احترامش  از گناه فاصله مي گيري

*ماه رمضان و شبهای قدر نزدیک است ...

از تو ، به تو پناه ميبرم

عارف بالله ميرزا اسماعيل دولابي:

می ‌گویند، پسری در خانه خیلی شلوغ‌ کاری کرده بود.
همه‌ ی اوضاع را به هم ریخته بود.
وقتی پدر وارد شد، مادر شکایت او را به پدرش کرد.
 پدر که خستگی و ناراحتی بیرون را هم داشت، شلاق را برداشت.
پسر دید، امروز اوضاع خیلی بی ریخت است، همه‌ ی درها هم بسته است، وقتی پدر شلاق را بالا برد، پسر دید کجا فرار کند؟ راه فراری ندارد!
خودش را به سینه پدر چسباند.
شلاق هم در دست پدر شل شد و افتاد.
شما هم هر وقت دیدید، اوضاع بی ریخت است، به سوی خدا فرار کنید.
«وَ فِرُّوا إلی الله مِن الله» 
 هر کجا متوحش شدید، راه فرار به سوی خدا ست.

عکسی قدیمی از شاگردان آیت‌الله انصاری همدانی

در این عکس علامه طهرانی، آیت‌الله نجابت و حاج اسماعیل دولابی حضور دارند.

پاستور همچنان منتظر است ...

 

امتحان منصب ریاست جمهوری نظام اسلامی از آن دست امتحانهای سخت و خطرناکی است که یا انسان در این امتحان سربلند می شود و به اعلی علیین می رسد، و یا شکست می خورد و از نظام و ولایت و جبهه حق به بیرون پرت می شود. و گویا سرانجام میانه ای در این میان نیست.

بعد از سی و اند سال از گذشت انقلاب عزیزمان دیگر به راحتی می توان این حقیقت را دریافت. از اول انقلاب تا کنون، اکثر رؤسای جمهور ما هر یک به نوعی از قطار انقلاب پیاده شدند و...

متن کامل ادامه مطلب...

ادامه نوشته

همچنان بین راهیم

بیدار بشوند ملت.
و بیدار بشوند
جوانهای ما
توجه داشته باشند به این که آمریکا با سرنیزه نمی‏ آید به میدان شما
 با قلم می‏آید به میدان شما
با قوای انتظامی نمی آید به اینجا
 با آن اشخاصی که دارد و دارد این امور را می‏گرداند به دست آنها، با آنها می‏آید به میدان ما
این ها را باید توجه به آن داشته باشید
 آلت دست واقع نشوید
هی سردتان بکند که هیچی نشد. همه چیز شده است
 
شما این چیز را چطور کم حساب می‏ کنید که یک قدرت شیطانی که پشت سرش
همه قدرتها بودند، نه فقط قدرتهای ابرقدرت، قدرتهای دست دوم هم پشت سرش بودند. شما شکستید او را.
از این بالاتر چه می‏خواهید؟
شما در دنیا یک آبرویی پیدا کردید. یک عظمتی الآن در دنیا پیدا کردید که کسی ندارد.
 این را از بین نبرید برای خاطر اینکه مثلاً فرض کنید فلان جا آسفالتش کم است ـ با اینکه مشغول‏ند به همۀ کارها ـ چرا آسفالت نشده.
مگر شما خون بچه‏ هایتان را دادید که آسفالت عوضش بگیرید؟
 مگر شما عوض می‏خواستید برای این کار؟
 آسفالت می‏خواستید مگر شما؟
 شما برای خدا کار کردید و  کسی (که)
برای خدا
کار می‏کند از آسفالت بالاتر است، از همه چیز بالاتر است
ننشینید و هِی بگویید، هِی هر روز بیایید اینجا شکایت از امور بکنید، این شکایتها را بگذارید برای بعد

 

حالا ما بین راهیم

              باید این قدرت را بشکنیم تا آخر.............. تاآخر                                

 
امام خمینی(ره) ----- 1358/08/16

خانم خوشگله....

افسران - چادر امامزاده

خانوووووووم....شــماره بدم؟؟؟؟؟؟
خانوم خوشــــــگله برسونمت؟؟؟؟؟؟؟
خوشــــگله چن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟؟؟؟
اینها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!
بیچــاره اصـلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شدت آزارش می داد
تا جایی که چند بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود و به محـــل زندگیش بازگردد.

 
روزی به امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت...
شـاید می خواست گله کند از وضعیت آن شهر لعنتی....!
دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...
دردش گفتنی نبود....!!!!
رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شدو کنار ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خدایا کمکم کن...
چند ساعت بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...
خانوم!خانوم! پاشو سر راه نشستی! مردم می خوان زیارت کنن!!!
دخترک سراسیمه بلند شد و یادش افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود را به خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج شد...وارد شــــهر شد...
امــــا...اما انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه نمی کرد..!
انگار محترم شده بود... نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!
احساس امنیت کرد...با خود گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!!! فکر کرد شاید اشتباه می کند!!! اما اینطور نبود!

یک لحظه به خود آمد...

انگار امامزاده هديه خود را قبل از ورود به دخترك داده بود...

ريحانه المصطفي



... خدا را شکر ، خدا را شکر ، امروز حال مادر بهتر است ...

ان شا الله مادر جون زودتر خوب میشی ! دوباره با هم میریم بیرون شهر ، کنار مزار عمو جان حمزه ،    و باز هم از رشادت های عمو و بابا تو جنگ  بدر و احد برایم تعریف خواهی کرد ...

عمو جان  ، عمو ،  ای  کاش اینجا بودی ، تا مثل گذشته ها که کسی جرات نگاه چپ به رسول خدا نداشت ، امروز هم کسی  جرات نمیکرد نگاه کینه توزش را  به دختر رسول الله بدوزد ...

مصلحت دین خدا ، مدتهاست دستهای بابا را بسته ...

 عمو جان ،  تا به  حال بابا را اینگونه  ندیده بودم ، از بعد سوختن درب خانه ، انگار پرو بال بابا هم سوخته ... گاهی وقت ها به دور  از نگاه مادر ، یک گوشه میشیند و زانو هایش را بغل میکند  و خیره میشود به درب خانه...

خدا را شکر عموجان ،!  بابا همراه  ما  در کوچه نبود ... وگرنه!؟ ... وگرنه!؟ ...

ای کاش عمو جان قدم بلند تر بود ... بلند و بلند ...

هرچی رو پنجه های پاهایم  فشار آوردم ، قدم به صورت مادر نرسید ...

شرمنده ام مادر ... شرمنده ...

اما قول میدهم مادر جان شرمندگیم را تا ابد از نگاه پدر در سینه ام پنهان کنم ، همانطور که تو میخواهی مادر

مطمئن باش مادر

مطمئن باش مادر همانطور خواهم بود که تو میخواهی


یکی  انگار  داره دل رو ،   به یک  جای غریبی میکشونه

اونکه با چادر خاکی ، گناهای همه را میپوشونه

سریال احمدی نژاد و مادر چاوز/قسمت سوم

این داستان ادامه دارد...؟

راه رستگاری

قالَ الحُسَینُ علیه السلام:

لا اَفلَحَ قَومِ اشتَرَوا مَرضاةَ المَخلُوقِ بِسَخَطِ الخالِقِ

عوالم، ج17، ص234- مقتل خوارزمی، ج1، ص239

امام حسین علیه السلام فرمود:

ملتی که خشنودی مردم را با خشم خدا معامله کند هرگز رستگار نخواهد شد.

اصرار به خطا = دیکتاتوری

شما ها که ان شاء الله بعدها یک چهره های فعالی برای این مملکت می شوید و یک چهره های اسلامی برای این مملکت می شوید بدانید که این چیزهایی که در نفس خودتان هست این اوصافی که در نفس خودتان هست اگر مهار نکنید یک وقت از کار در می آید که دیکتاتور این طور نباشد که آن قدر خودتان را ببینید که هر چه می گوئید همان درست است و آن قدر خود بین باشید که اگر نادرستی را فهمیدید هم حاضر به تسلیم نباشید انسان کامل آن است که اگر فهمید که حرفش حق است با برهان اظهار کند و مطالبش را برهانی بفهماند اینکه در قرآن کریم دارد که لا اکراه فی الدین برای اینکه تحمیل عقاید نمی شود کرد امکان ندارد که همینطوری یک کسی تحمیل عقاید بکند این باید با یک توطئه هایی که بد را به خورد دیگران به عنوان خوب جلوه بدهد یا اینکه اگر انسان باشد و اگر چنان چه تربیت شده باشد یا برهان آن مطلبی را که دارد به مردم بفهماند- تحمیل نباشد آگاه کند مردم را بر اینکه راه این است نه اینکه تحمیل کند به مردم که باید از این راه بروید شما توجه به این معنا داشته باشید که اگر چنانچه ان شاء الله رئیس و فرماندار شدید این خوی را که در انسان هست این خوی را از خودتان زائل کنید و از الان توجه به این معنا داشته باشید که مبادا مبتلای به این خودخواهی عظیم باشید که منشاء دیکتاتوری و منشاء همه مفاسدها است اگر یک چیزی را دیدید که واقعا خلاف کردید اعتراف کنید و این اعتراف شما را در نظر ملت ها بزرگ می کند نه اینکه اعتراف به خطا شما را کوچک می کند پای بند بودن به خطا انسان را خیلی منحط می کند انسان یک حرفی زده است و خطا گفته است بعد که دید خطا گفته است اگر پای بند به این خطا باشد و دنبال این باشد که این خطای خودش را به کرسی بنشاند این همان دیکتاتوری بسیار فاسد است که ولو در صورت غیر دیکتاتوری باشد لاکن دیکتاتوری است و این می رسد به آن جائی که انسان را هیتلر از کار در می آورد.

کتاب دو کلمه ای...


به آیت الله بهجت(ره) گفتند:


کتابی در زمینه اخلاق معرفی کنید.

فرمودند:

«لازم نیست یک کتاب باشد یک کلمه کافیست که بدانی»

"خدا می بیند".
 

بازتاب:

"فرهنگ نیوز"